اختصاصی/دیوارهاي شیشه اي
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى داد. اوبراى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجودداشت برخورد مى کرد، همان دیوار شیشه اى که او را از غذاى مورد علاقه ش جدا مى کرد…پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است!در پایان، دانشمند شیشه ي وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن سوى آکواریوم نیز نرفت!!! میدانیدچرا؟دیوار شیشهاى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سختتر و بلندتر مىنمود وآن دیوار، دیوار بلندباور خود بود! باوري از جنس محدودیت! باوري به وجود دیواري بلند و غیرقابل عبور! باوري از ناتوانی خویش.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 9:11 توسط خاش بيدار
|
××× مرجع و کانون وبلاگ نویسان فعال و برتر شهرستان خاش ×××