غروب جمعه ها

خدایا هر روز بیشتر از روزهای دیگر این دل دیوانه دلتنگی می کشد،
بی قراری می کند تا آنجاه که این دل دیگر تاب فراق ندارد.
آقای من
کدام جمعه دیدگانم لایق دیدنت خواهند شد.
هر جمعه به امید دیدنت ثانیه ها را یکی پس از دیگری سپری می کنم.
از صبح جمعه با خورشید سخن می گویم و از آسمان می پرسم.
آیا آن مرد آسمانی را ندیده ای؟
و در انتظار آمدنت دست در دست نسیم می دهم،ولی وقتی غروب
می شود و تو نیامدی غمی روی دلم سنگینی می کند و بغض سنگین
نفس کشیدن را برایم سخت می کند و آنگاه آسمان دلم ابری می شود
و احساس می کنم چشمه ی چشمانم می جوشد
و اشک بر دیدگانم جاری می شود.
ولی هنوز نفهمیدم که در غروب جمعه چه رازی نهفته است؟
منبع : وبلاگ مجتمع آموزشي و پرورشي امام رضا ( ع ) ( وبلاگ شهرستان خاش )
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 11:31 توسط خاش بيدار
|
××× مرجع و کانون وبلاگ نویسان فعال و برتر شهرستان خاش ×××