حكايت امام حسن (ع) و پيرمرد
اي پيرمرد! به گمانم در اين شهر غريب هستي. شايد سوء تفاهمي شده. اگر از ما رضايت بخواهي رضايت مي دهيم، اگر درخواستي داري به تو عطا مي کنيم، اگر راهنمايي بخواهي راهنمائيت مي کنيم، اگر از ما مرکبي بخواهي به تو مرکب مي دهيم، اگر گرسنه باشي به تو غذا خواهيم داد، اگر برهنه باشي برايت لباس تهيه مي کنيم، اگر نيازمند باشي بي نيازت مي کنيم و اگر رانده شدهاي پناهت خواهيم داد. اگر مرکبت را به سمت ما حرکت دهي و مهمان ما باشي تا موقعي که بخواهي برگردي بسيار خوب خواهد بود!
وقتي مرد شامي اين سخنان رو شنيد گريست و گفت: أَشْهَدُ أَنَّکَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه شهادت مي دهم که تو خليفه خدا روي زمين هستي و خداوند بهتر مي داند که رسالتش را در کجا قرار دهد.
تو و پدرت دشمن ترين خلق خدا نزد من بوديد ولي اکنون محبوب ترين آفريدهي خدا هستيد. سپس مرد به سمت خانهي حضرت حرکت کرد و تا هنگامي که در مدينه بود مهمان امام حسن عليه السلام بود.
(بحارالانوار جلد43 صفحه344)
وقتي مرد شامي اين سخنان رو شنيد گريست و گفت: أَشْهَدُ أَنَّکَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه شهادت مي دهم که تو خليفه خدا روي زمين هستي و خداوند بهتر مي داند که رسالتش را در کجا قرار دهد.
تو و پدرت دشمن ترين خلق خدا نزد من بوديد ولي اکنون محبوب ترين آفريدهي خدا هستيد. سپس مرد به سمت خانهي حضرت حرکت کرد و تا هنگامي که در مدينه بود مهمان امام حسن عليه السلام بود.
(بحارالانوار جلد43 صفحه344)
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 2:5 توسط خاش بيدار
|
××× مرجع و کانون وبلاگ نویسان فعال و برتر شهرستان خاش ×××