قصه ی مسافر

گاه با خودم به نجوا میگویم
عجب مسافرایی هستیم ما
زود آمدیم و چه دیر حرکت می کنیم
انگاری تا ابدالدهر خوش نشین ویرانه ی این خانه ایم
لیکن نمی دانیم که این منزل که این خانه دیریست
ما را وز خویش اندرون مان قافل ساخته
و اتراق گاه مان هم زودی ست که
مورد هجوم آن دیگران خواهد گرفت قرار
آنان که پشت شان به دو رب النوع این قرن
پول و قدرت گرم است.
آه ای همسفران نگاهی به قفا
و نگاهی به پیش روی
نشیمن خانه مان دودلاخ آن برخاسته است به هوا
از پی ویرانی اش.
پس بیا تا دل مبندیم بدین اتراق گاه موقت....
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۴ ساعت 14:24 توسط خاش بيدار
|
××× مرجع و کانون وبلاگ نویسان فعال و برتر شهرستان خاش ×××