متن اختصاصی/حال نوبت توست!
این است فرجام اندیشه ها، مکاتب، تفکرات و فلسفه هایی که آنچنان بوی زمینی به خود گرفته اند که فیلسوفش با انبوهی از پرسش ها روبروست و هیچ پاسخی جدی و مورد وفاق در آن نمی بیند. جامعه ای که فیلسوفان آن از پاسخ قاطع و اساسی باز مانند انسان را به تحیر کشانده و آن فلسفه قادر به آرامش بخشی ذهن کنجکاو و حقیقت جوی انسانی نخواهد بود. اینجاست که تبعات شوم این فلسفه ی زمینی جامعه و افراد آن را به اضطراب و تشویش و از همه مهمتر به سردرگمی می کشاند.
فاجعه بارتر آنکه فیلسوف خود را تسلیم عقیده شوم و بدشگون "جبرگرایی مطلق" کند؛ (انسان چاره ای ندارد جز اینکه خود را با هستی وفق دهد! انسان محکوم است! و ...) ما ناچاریم، ما ناچاریم می شود شعار مدعیان عدم فهم قطعی حقیقت و شناخت! حقیقت خط قرمز شد بلندا برج نادانی.
به همان مقدار که بر این مکاتب و اندیشه ها نقد وارد است، به همان میزان بر متفکران و فیلسوفان عصر حاضر فلسفه ی اسلامی نیز نقد وارد است. با انزوا گرفتن و سر در لاک خود فرو بردن صحنه را برای برخی که به قول استاد غرویان بدایه و نهایه را به طور کامل نخوانده اند، آنوقت میشوند نقاد فلسفه اسلامی، خالی کرده، فلسفه اسلامی میشود همان مسئله ی مجهول و نامعلومی که همواره یک سوال بزرگ در پی خود داشته باشد: (فلسفه اسلامی دیگه چیه؟ همچین چیزی مگه داریم؟!!)
باید به فلسفه اسلامی بگوییم: حالا نوبت توست، برخیز!
××× مرجع و کانون وبلاگ نویسان فعال و برتر شهرستان خاش ×××